بیجار
بر اساس قانون انتخابات در 12 ذیقعده سال 1329 هجری قمری ایران به 27 ایالت و ولایت تقسیم گردید و همچنین ملل متنوعه یا اقلیتهای نیز دارای کرسی نمایندگی شدند و تعداد نمایندگان ملت 136 نفر تصویب شد برابرهمین تقسم بندی ولایت گروس نیز دارای کرسی نمایندگی شد که شامل بیجار و مضافات بوده و مرکز حوزه انتخابیه هم شهر بیجار اعلام گردید اما بیجار گروس نیز مانند سایر شهرستانها
...آشنایی با بیجار ، ورود انگلیس، روس ها و عثمانیها به بیجار
بیجار گروس در جنگ جهانی اول 1332 – 1337 ح.ق
با آغاز جنگ جهانی اول اول اوت 1914 م برابر با رمضان ه .ق غرب و شمال غرب و جنوب غربی ایران محل تاخت و تاز متفقین و متحدین گردید این گونه که حضور آلمانها و عثمانیها
...درها به طنین های تو واکردم
هر تکّه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه
بر لب مرداب، پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم
به نماز.
در بن خاری، یاد تو پنهان بود، پاشیدم به
جهان.
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، و به خود
گستردن.
و شیاریدم شب یکدست نیایش، افاشندم دانه راز.
و شکستم آویز فریب.
و دویدم تا هیچ. و دویدم تا چهره مرگ، تا هسته هوش.
و فتادم بر صخره درد. از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم،
لرزیدم.
وزشی می رفت از دامنه ای، گامی همراه او رفتم.
ته تاریکی، تکه خورشیدی دیدم، خوردم، و ز خود رفتم.
و رها بودم
با سلام
امروز مفتخرم که یکی از بزرگترین و با تجربه ترین شرکت تولیدی در زمینه ساخت ونصب درب و پنچره های دوجداره UPVC درغرب ایران در شهر بیجار را به شما معرفی بکنم
این شرکت با کادری مجرب و دوره دیده در ساخت این محصول با مدیریت اقای محمد رمضانزاده شروع به کار نموده است که این هم یکی دیگر از افتخارات شهر تاریخی بیجار میباشد
...
ظرف ادراک ما را اندازه ای است که به عنایت حق بسته است و به اعتقاد و همت ما ، که هر چقدر همت و اعتقاد سیر صعودی اش را طی کند ، عنایت حق نیز بیشتر شامل حال اهل عمل قرار میگیرد.
"وان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم." سخن بی پایان است اما به قدر طالب فرود می آید.
چون در خدمت عطار آمدی شکر بسیار است ، اما می بیند که سیم چند آوردی به قدر آن شکر دهد. سیم اینجا همت و اعتقاد است ؛ به قدر همت و اعتقاد سخن فرود آید. همچنین آدمی بیاید که او را در دریاها بس نکند و آدمی باشد که او را قطره ای بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد و این تنها در عالم معنی و معلوم و حکمت نیست در همه چیز است.
هر آنکه طاعت بیشتر کند و اطاعت خدای تعالی ، مزدش به تأخیر افتد اما این تأخیر را اجر و لذتی است که ارزش عاشق را می نمایاند و اینکه بوسه بر کاکل چنین خورشیدی ، جانت را می خواهد و نه هر مطاع بی ارزش دیگری را.
حکایت آورده اند که حق تعالی میفرماید: "ای بنده من حاجت تو در حالت دعا و ناله زود برآوردمی اما در اجابت آن تأخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و ناله تو مرا خوش آید ".
بطور مثال دوگدا بر در شخصی آمدند ، یکی مطلوب و محبوب و دیگری عظیم و مغبوض . صاحب خانه گوید به غلام که زود و بی تأخیر به آن مغبوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود و آن دیگر را که محبوب است وعده بده که هنوز نان نپخته اند، صبر کن تا نان برسد.
...بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.
وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.
رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند.
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.
فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.
از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.
اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.
برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.
اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.
بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!
اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم و از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.
وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.
اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:
شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.
...- برای شروع راه موفقیت ، داشتن یک ایده خوب تنها چیزی است که به آن نیاز دارید.
2- مشغولیت ذهنی تاجران موفق ، ارائه خدمات بهتر به مشتری است.
3-مشتری همیشه به دنبال بهترین و بیشترین است با پایین ترین قیمت ممکن.
4- توانایی شما در افزودن ارزش به محصولات و یا خدمات ، خود تعیین کننده موفقیت شما در بازار است.
5- پیشرفت در تجارت نتیجه یافتنِ راه های سریع تر، ارزان تر، بهتر و آسان تر برای انجام یک کار است.
6- کارهایی را که منجر به موفقیت یا شکست شما می شوند مشخص کنید و سپس با بهره گیری از این اطلاعات، برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه برنامه ریزی کنید.
7- برای موفقیت در تجارت، باید ابتدا محصول یا خدمات بخصوصی را انتخاب کنید و سپس تمام توانایی خود را برای انجام کار با بهترین روش به کار گیرید.
8- یکی از دلایل اصلی شکست در تجارت ، غیر تخصصی کار کردن است.

9- موفقیت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روی مشتریان بخصوصی است که می توانند از ویژگی های خاص کالا یا خدمتی که ارائه می دهید بیشترین استفاده را ببرند.
10- تعیین و متمرکز کردن تلاشهایتان روی این گروه خاص و اصلی رمز سوددهی است.
11- اولین کار در مدیریت، تعیین و بهبود بخشیدن به حوزه ای است که می توانید در آن برتر باشید.
12- هر رخدادی به میزان معینی احتمال وقوع دارد . برای افزایش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزایش دهید .
13- هر چقدر کارهای بیشتری را به دفعات بیشتر امتحان کنید، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر می شود.
14- هر چقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید ، احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود.
15- روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد.
« مشق عشق » این بار متعلق به مولا علیست ، علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
شاید شنیده باشید که وقتی «شهریار» در مدح امام علی(ع) شعر سروده بود
(هنوز جوهر قلمش خشک نشده) به خواب یکی از علمای قم اومده که امام ازش تشکر کرده...
علی جان ! دوستت دارم ، ازم قبول کن ...
علی ای همای رحمت (شهریار)
که به ما سوی فکندی همه سایه هما را
نــاشناسی کـه به تاریکـی شب
می برد شــامِ یتیمانِ عــرب
پادشاهی که به شب بْرقَع پوش
می کِشد بار گدایان بردوش
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا کـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علی گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
در جهانی همه شور و همه شَر
ها عُلیّّ بشرّ کَیفُ بشر
شَبروان مستِ ولای تو علی
جانِ عالم به فدای تو علی

علی (ع) در محراب عبادت بود که به خون غلطید ، نه در میدان جنگ نمیتونم آرزو کنم که بجای ابن ملجم ملعون بودم تا ضربه نمی زدم ولی میتونم آرزو کنم کاش به جای شمشیرش بودم تا از فرود آمدن و شکافتن سر مبارکش شَرم میکردم یا کاش زمان بودم تا از حرکت باز ایستم تا سجاده عشق به خون علی رنگین نشود علی (ع) رستگار شد ، ولی آن روز «عدالت » برای علی گریه کرد یتیمان دست نوازشی مهربان تر از پدر را از دست دادند و بینوایان یاوری دلسوز را کسی که دست برادر خود را با آهن تفدیده داغ کرد تا زیادی بر حقش طلب نکند او که حاضر نشد لحظه ای شمع بیت المال برای کاری دیگری بسوزد کسی که دنیا برایش از آب بینی بُزی پست تر است و اگر دنیا را به او دهند حاضر نیست پوست جو را از دهان مورچه ای بگیرد کسی که در جهاد اکبر و اصغر ، در صف اول پیکار بود و هیچ وقت پُشت به دشمن نکرد ، و فقط برای خدا میجنگید ، نه از روی خشم یا هوسهای دنیوی کسی که قریب سیصد آیه قرآن به او اشاره دارد ... در مظلومیت علی همین بس که یکی مثل من بخواد وصفش کنه ! درددلهای علی را چاه ها و نخلهایی که بدست مبارکش حفر و بنا شده بود میدانند از چه بگویم ... ؟ از روزی که برای خدا سکوت کرد ، یا روزی که برای خدا جنگید ، یا روزی که برای خدا خلافت را پذیرفت از روزی که سر در تنور سوزان میکرد و میگفت بچش تا فراموش نکنی حال یتیمان را یا از روزی که تمام ایمان در مقابل تمام کفر قرار گرفت یا روزی که خیبر به دست توانمندش فتح شد یا از سه شبانه روزی که غذای خود و خانواده را به مسکین و یتیم و اسیر داد یا از خطبه های بی نظیرش (خطبه بدون الف !) و سخنان بلیغ و حکیمانه اش (نهج البلاغه را حتماً بخونید، من در دبیرستان توفیق اجباری داشتم ، غرقش میشید ...) از این بگویم که پیامبر اسلام هارون خود نامیدش ، یا از اینکه باب علم پیامبر (ص) بود از آخرین حج در غدیر خم یا از بخشش انگشتری در حال رکوع ... یا از روزی بگویم که بجای پیامبر در بستر خوابید تا هجرت آغاز شود از علم و زهدش بگویم یا از جوانمردی و شجاعتش ؟ از مهربانی یا از عدالتش ؟ خداوند نفرین علی (ع) را اجابت کرد و علی را از مردم زمانش گرفت ...
از بچگی یاد گرفتیم بگیم : «
دلا باید که هر دم یا علی گفت - نه هر دم بَل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد او بود - به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
دمی که روح در آدم دمیده - زجا برخاست آدم یا علی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست - توسل جست و هر دم یاعلی گفت
ز بطن حوت یونس گشت آزاد - ز بس در ظلمت یم یا علی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلّم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب - ندایی آمد آندم یا علی گفت
نزول وحی چون فرمود سبحان - ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر - گمانم ابن ملجم یا علی گفت

با هر پایانی شروعی تازه فرا می رسد. با هر ناامیدی، فرصت جدیدی برای موفقیت پیش می آید.
با هر اشتباه درسی جدید و ارزشمند برای یادگیری، به دست می آید.
با هر شکست، موقعیت جدیدی برای موفقیت فراهم می شود.
با هر یاس و ناکامی، انرژی برای حرکت به سطح بالاتری از پیشرفت، کسب می شود.
در هر مبارزه راه حل جدیدی برای عمل کردن یافت می شود.
با هر لحظه تاریک، شانسی برای ایجاد تفاوتی اساسی ایجاد می شود.
با هر غم و اندوه قدردانی بیشتری حاصل می شود.
با هر ضرری اراده بیشتری برای پیروزی و برنده شدن کسب می شود.
اگر چه زندگی موانع و مشکلات فراوانی دارد، اما برای هریک از آنها جنبه مثبتی نیز وجود دارد.
انتخاب کن که واقعیت مثبت را ببینی و با آن زندگی کنی.
هیچ مسئله ای برای زمانی طولانی مسئله نخواهد بود
آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این خود ما هستیم که از طریق بسیاری از اعمالی که انجام می دهیم یا اندیشه هایی که می کنیم و حرف هایی که بر زبان می آوریم ، مجازاتها و تنبیهات خود را تعیین و مشخص می کنیم